الشيخ محمود الشبستري
36
گلشن راز ( فارسى )
تو از خود روز و شب اندر گمانى * همان بهتر كه خود را مى ندانى چو انجام تفكر شد تحيّر * بدينجا ختم شد بحث تفكر سؤال 4 [ كه باشم من مرا از من خبر كن ؟ چه معنى دارد اندر خود سفر كن ؟ ] كه باشم من مرا از من خبر كن ؟ * چه معنى دارد اندر خود سفر كن ؟ جواب دگر كردى سؤال از من كه من چيست ؟ * مرا از من خبر كن تا كه من كيست ؟ چو هست مطلق آيد در اشارت * به لفظ من كنند از وى عبارت حقيقت كز تعيّن شد معين * تو او را در عبارت گفتهاى من من و تو عارض ذات وجوديم * مشبّكهاى مشكات وجوديم همه يك نوردان اشباح و ارواح * گه از آيينه پيدا گه ز مصباح تو گويى لفظ من در هر عبارت * بسوى روح مىباشد اشارت چو كردى پيشواى خود خرد را * نمىدانى ز جزو خويش خود را